X
تبلیغات
غم عشق
غم عشق

سلام به دوستان

من به طور موقت اومدم جون دیگه فرصتی واسه اینترنت ندارم . فقط میام به سایت دانشگاهم سر میزنم و میرم و کاری نمیکنم .

راستی دوست گرامی بهناز خانم من لینک سایت شما رو گم کردم لطفا دوباره به من بدینش.

شب همگی بخیر فرصت شد باز بر می گردم .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 18:56 توسط ناشناس| |

هميشه ماندن دليل عاشق بودن نيست،


خيلي ها رفتن كه ثابت كنند عاشقند...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 9:39 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 20:13 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 10:3 توسط ناشناس| |

دیگه خسته شدم. تا قبل از ماه رمضون خودم رو معرفی می کنم .


ببینم باز با من هستید یا تنهام می زارید .


منتظرم باشید .

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 19:46 توسط ناشناس| |

خیلی تنهام .دیگه خسته شدم .


دیگه طاقت ندارم .دیگه بریده ام .


خدا به دادم برس که اگه نبودی


مرده بودم.

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 20:48 توسط ناشناس| |

مهربان من آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش

مي کند ، تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم

چقدر از شهر من دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي

عشقي و من فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:53 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 18:34 توسط ناشناس| |

همه میگویند چون خیلی گرفتارند


از خدا غافلند اما نمیدانند که چون


از خدا غافلند اینقدر گرفتارند!!!

نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 11:36 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 18:24 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 14:8 توسط ناشناس| |

 
:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 14:49 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 20:4 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 9:35 توسط ناشناس| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 11:56 توسط ناشناس| |


چقدرعاشق شدن سخته . وقتی عاشق میشی باید آماده باشی که خیلی چیزها رو به تنت

بمالی .

مثل بی خوابی - استرس - دلتنگی - بی قراری و .......

اما هیچ وقت از اینکه عاشق شدی ناراحت نمیشی با اینکه حیلی سختی می کشی .چون یه

لذت داره که تا کسی تجربه اش نکنه نمی تونه درک کنه .

چقدر شیرینه که از عشقت بی خبر باشی . استرس تمام وجودت رو بگیره . به مرز دیوانگی

برسی . هزار تا فکر وحشتناک بزنه به سرت که چی شده بعد که می بینی عشقت به سلامت

رسیده و بهت خبر میده و یا فقط صداش رو می شنوی یه آرامشی پیدا میکنی که خیلی خیلی

شیرینه . فقط کسایی که تجربه کردن می دونند من چی میگم .

خلاصه ما هم عاشق شدیم . ما هم تمام موارد بالا رو تجربه کردیم . اما هرگز پشیمون نشدیم .


چون به نظر من عشقم زیباترین - مهربونترین - دوست داشتنی ترین - باحال ترین - خوش تیپ

ترین و ....... انسان روی زمینه که خدا آفریده . نگو مال من بهتره که حرفت رو باور نمی کنم

چون مال من توی دنیا تکه . کسی به پاش نمی رسه . 

اینم داستان ما . تا بعد


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 0:37 توسط ناشناس| |

تنها خداست که من رو توی سخت ترین و تنها ترین لحظات زندگیم تنها نزاشته .

کسی که همیشه بهم لطف داشته و من بهش کم لطفی کردم .

خدا خیلی شرمنده ام . چقدر بهم لطف داری .

ما هیچ وقت حضورت رو احساس نمی کنیم برای همین همیشه در حال گناه کردن هستیم.

فقط کافیه بدونیم که تو هستی . که تو توی وجودمون هستی . از رگ گردن به ما

نزدیکتری . خدای من باورت میشه یعنی چی ؟ از رگ گردن بهت نزدیک تره .

یعنی توی وجودته .یعنی تو رو بهتر از خودت می شناسه . احساست رو می فهمه .

نگرانته . مواظبته  به لطف خدا چند هفته است دارم قرآن میخونم اونم بعد از مدتها .

همیشه به خدا گفتم اگه گناهی مرتکب شدم بلایی سرم بیار اما قرآن خوندن رو ازم نگیر .

دیروز یه اشتباهی کردم و گناهی مرتکب شدم . آخر شب رفتم سمت قرآن که برش دارم

بخونم که نمی دونم چی شد پاهام محکم خورد به چراق اضطراری

توی اتاقم و چنان دردی من رو گرفت که مردم. دردش که خوابید قرآن رو برداشتم اما با

لبخند . حضور خدا رو حس کرده بودم . اینکه خدا بهم گفت قبل از اینکه قرآن بخونی بزار

تنبیهت کنم  بعد برو بخون تابدونی من حواسم هست و فراموشم نکنی .

خدا خیلی شرمنده ام . چقدر به من لطف داری .

هیچ وقت تنهام نزار مخصوصا وقتی میخوام برم سمت گناه .

هیچ وقت تنهام نزار مخصوصا که الان عشقم هم نیست ( رفته مشهد ) و من تنهام .

هیچ وقت تنهام نزار چون اصلا تنهایی رو دوست ندارم .

هیچ وقت تنهام نزار خدای مهربون و عزیز من


خیلی خیلی دوستت دارم خدای بخشنده من .

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 18:48 توسط ناشناس| |

عشق چیست ؟ عاشق کیست ؟

 

علاقه قلبی بین دو نفر رو عشق میگن. علاقه ای که خیلی بیشتر از دوست داشتنه . ما ممکنه خیلی ها رو دوست داشته باشیم اما عاشقشون نباشیم .

عشق کلمه مقدسیه . باید جلوش زانو زد .

چه زیباست وقتی کسی قلبش برای یه نفر دیگه می تپه .

چه زیباست وقتی کسی همه چیزهای خوب رو برای عشقش می خواد .

چه زیباست وقتی کسی قلبش اسیر عشق شد .

چه زیباست وقتی کسی تا صبح به خاطر عشقش خواب به چشمش نیاد .

و چه زیباست وقتی کسی عاشق میشه .

 

عاشق شدن زیباترین و قشنگترین حس دنیاست . کسی که عاشق میشه دنیا رو زیبا میبینه . خودش رو خوشبخترین انسان روی زمین فرض میکنه .

 

خوش به حال عاشقها و خوش به حال عشقشون .

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 0:21 توسط ناشناس| |

سلام خدا


خدا دلم گرفته .

خیلی احساس تنهایی می کنم . دلم بدجور شور میزنه . نمی دونم امشب چم شده . خدا

توکلم به توست . بهم آرامش بده .

می دونی که فقط تو رو دارم .

می دونی که یه خدا بیشتر ندارم .

می دونی که امید نا امیدها هستی .

می دونی که نا امیدی از رحمتت کفره پس نا امیدم نکن .

می دونی تنهایی یعنی چی چون همیشه تنهایی .

می دونی عشق یعنی چی چون خودت آفریدیش .


پس ای خدای مهربون امشب بزار مثل نوزاد آروم بخوابم . بزار فردا روز خوبی در

انتظارم باشه .

خدا پیشاپیش ازت ممنونم چون می دونم کسی که به درگاهت بیاد دست خالی

برش نمی گردونی .


شب بخیر خدای من 



نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 0:14 توسط ناشناس| |

دختر بچه ای عاشق پسری همسن خودش شد . هر جا میرفت باهاش بود .

یه روز پسر بچه پرید روی جدول خیابون و شروع کرد به راه رفتن و با دستهاش خودش رو

کنترل میکرد. دختربچه هم رفت جدول کنار اون و موازی باهاش راه رفت. دختر خوشحال بود

چون کنارعشقش بود و می تونست همراهیش کنه اما خبر نداشت که این دو خط موازی تا روز

قیامت به هم نمی رسن .

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 13:26 توسط ناشناس| |

سلام


خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم . توی این مدت خیلی سختی کشیدم . همه سختی ها رو می تونم توی یه کلمه توصیف کنم .


تنهایی .


از صبح تا شب تنهام . البته کنار عشقم هستم . اما عشقم از من دوره . برای همین احساس تنهایی می کنم .

کسی نمی تونه درک کنه چقدر دوست دارم کنارش باشم و وجودش رو احساس کنم .

کسی نمی تونه درک کنه روزهایی که صبح به خاطر اون بیدار میشی و شبها منتظر شب بخیرش هستی . شب بخیری که گاهی فراموش میشه گفته بشه و باید تا فردا چشم انتظار بمونی .

کسی نمی تونه درک کنه تنهایی یعنی چی تا وقتی خودش تنهایی رو درک نکنه .

خدا به من صبر بده .

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:32 توسط ناشناس| |

 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 22:58 توسط ناشناس| |


 

بعد از غم عشق بدترین غم دنیا لحظه جداییه. اونم چه جدایی !

لحظه جدایی از کسی که دوستش داری خیلی سخته مخصوصا وقتی ندونی این اتفاق قراره کی بیوفته . میبینی یه وقت تو یه روز معمولی معمولی تو یه روز آفتابی این جدایی اتفاق افتاد بدون هیچ خبری.. چکار میکنی اون وقت؟

من هنوز این لحظه ها رو تجربه نکردم ولی میدونم به زودی تجربه میکنم . خیلی میترسم از اون روز .

 چطور میشه کسی رو که دوستش داری از قلبت پاک کنی .

چطور میشه برای همیشه اون رو فراموش کنی .

 چطور میشه تموم اون خاطرات خوب تموم اون حرف های زیبا رو از خاطرت پاک کنی .

 چطور میشه استرس های بی خبری رو فراموش کنی .

چطور میشه گریه های شبونه رو از یادت ببری .

چطور میشه دلتنگی ها ت رو وا سش از خاطرت ببری.

 

نه نمیشه باور کن نمیشه خیلی سخته .

میدونم اون روز فرا میرسه اما نمی خوام بهش فکر کنم .

فقط میتونم بگم  کاش خدا عشق را نمی آفرید .

 

نمیدانی چه شوری در سرم بود

نمیدانی چه شوقی در پرم بود

نمیدانی چه بودم آن زمان ها

کجا روز جدایی باورم بود ؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 0:44 توسط ناشناس| |

میدونی غم عشق چیه ؟ اصلا مگه میشه تو عشق هم غم باشه ؟

بدترین درد دنیا که میگن درد عاشقیه دروغه . میدونی بدترین درد چیه ؟  غم عشقه.

 

غم عشق یعنی تموم روز به فکر عشقت باشی .

غم عشق یعنی انتظار بی پایان .

غم عشق یعنی لحظه جدایی .

غم عشق یعنی چشم همیشه گریان.

غم عشق یعنی یک عمر در حسرت سوختن .

غم عشق یعنی خداحافظ برای همیشه .

غم عشق یعنی کسی رو دوست داری و بهش نمیرسی . هیچ وقت هیچ زمان .

یادت باشه هیچ وقت و هیچ زمانی عاشق نشی . اگه شدی دعا کن غم عشق رو نچشی .

نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 22:33 توسط ناشناس| |

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com
نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 18:5 توسط ناشناس| |

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 17:16 توسط ناشناس| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت