24 روز دیگه میخوام ازدواج کنم اما خیلی استرس دارم . از اون ور دوست دارم ازدواج کنم تا همیشه کنار عشقم باشم از اون ور دوست ندارم فعلا ازدواج کنم چون نمیخوام از پدرو مادرم - خواهر و برادرم - اتاقم - تختم - آزادی که الان دارم بدون استرس و نگرانی . بدون اینکه به ناهار و شام فکر کنم . به رفتارهایی که ممکنه از شوهرم ببینم بابت خانواده ام یا خانواده اش که بهر حال هر چند خوبه اما شاید پیش بیاد و من اصلا حوصله ندارم .بابت ......... خدایا چکار کنم . هنوز آمادگیش رو ندارم .
خيلي ها رفتن كه ثابت كنند عاشقند... خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم. الانم که اومدم نظرات شما رو خوندم رسیدم به نظر کسی به اسم مسعود. یعنی کسی که من عاشقش بودم . چقدر خوشحال شدم نظرش رو دیدم. مسعود عزیزم راست میگه اون اصلا مقصر نیست . تو رو خدا اینقدر دربارش بد حرف نزنید. اون بهترین بنده خداست. بهترین کسی که خدا میتونست توی تنهاییم واسم بفرسته . من دوشنبه 24 مرداد ماه روز میلاد امام حسن (ع) عقد کردم . وقتی موضوع ازدواجم پیش اومد مسعود هم تصمیم گرفت بره تا من بتونم راحتتر ازش دل بکنم و ازدواج کنم .اما هیچ وقت لحظه های آخر خداحافظی رو یادم نمیره. چقدر اون شب و شبهای بعد گریه کردم. الانم باز یاد اون موقع افتادم اشکم داره در میاد. یک سال و نیم با مسعود زندگی کردم .بعد بخوای سر یه روز ازش جدا بشی خیلی سخته .اما اون فداکاری کرد برای من. برای اینکه می دونست با من ازدواج نمی کنه و نمی خواست زندگی ام رو به خاطر اون خراب کنم. باهام بداخلاقی کرد تا من برم . تا من ازش دل بکنم اما من دیوونه اش بودم . باز عاشقش بودم و هنوزم هستم . اون نمونه یه انسان فداکار و با گذشته . ازش بد نگید . اگه دیر به وبلاگم سر زدم بدونید به خاطر اینه که دیگه متاهل شدم . ازتون میخوام حلالم کنید . ازتون میخوام واسه سلامتی و خوشبختی مسعود هم دعا کنید. التماس دعا مسعود عشق من برای همیشه رفت . ببینم باز با من هستید یا تنهام می زارید . منتظرم باشید . خیلی تنهام .دیگه خسته شدم . دیگه طاقت ندارم .دیگه بریده ام . خدا به دادم برس که اگه نبودی مرده بودم. مي کند ، تو تنها
چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم چقدر از شهر من
دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي عشقي و من فقط
انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ همه میگویند چون خیلی گرفتارند از خدا غافلند اما نمیدانند که چون از خدا غافلند اینقدر گرفتارند!!! چقدر بمالی . مثل بی خوابی - استرس - دلتنگی - بی قراری و ....... اما هیچ وقت از اینکه عاشق شدی ناراحت نمیشی با اینکه حیلی سختی می کشی .چون یه لذت داره که تا کسی تجربه اش نکنه نمی تونه درک کنه . چقدر شیرینه که از عشقت بی خبر باشی . استرس تمام وجودت رو بگیره . به مرز دیوانگی برسی . هزار تا فکر وحشتناک بزنه به سرت که چی شده بعد که می بینی عشقت به سلامت رسیده و بهت خبر میده و یا فقط صداش رو می شنوی یه آرامشی پیدا میکنی که خیلی خیلی شیرینه . فقط کسایی که تجربه کردن می دونند من چی میگم . خلاصه ما هم عاشق شدیم . ما هم تمام موارد بالا رو تجربه کردیم . اما هرگز پشیمون نشدیم . چون به نظر من عشقم زیباترین - مهربونترین - دوست داشتنی ترین - باحال ترین - خوش تیپ ترین و ....... انسان روی زمینه که خدا آفریده . نگو مال من بهتره که حرفت رو باور نمی کنم چون مال من توی دنیا تکه . کسی به پاش نمی رسه . اینم داستان ما . تا بعد تنها خداست که من رو توی سخت ترین و تنها ترین لحظات زندگیم تنها نزاشته . کسی که همیشه بهم لطف داشته و من بهش کم لطفی کردم . خدا خیلی شرمنده ام . چقدر بهم لطف داری . ما هیچ وقت حضورت رو احساس نمی کنیم برای همین همیشه در حال گناه کردن هستیم. فقط کافیه بدونیم که تو هستی . که تو توی وجودمون هستی . از رگ گردن به ما نزدیکتری . خدای من باورت میشه یعنی چی ؟ از رگ گردن بهت نزدیک تره . یعنی توی وجودته .یعنی تو رو بهتر از خودت می شناسه . احساست رو می فهمه . نگرانته . مواظبته به لطف خدا چند هفته است دارم قرآن میخونم اونم بعد از مدتها . همیشه به خدا گفتم اگه گناهی مرتکب شدم بلایی سرم بیار اما قرآن خوندن رو ازم نگیر . دیروز یه اشتباهی کردم و گناهی مرتکب شدم . آخر شب رفتم سمت قرآن که برش دارم بخونم که نمی دونم چی شد پاهام محکم خورد به چراق اضطراری توی اتاقم و چنان دردی من رو گرفت که مردم. دردش که خوابید قرآن رو برداشتم اما با لبخند . حضور خدا رو حس کرده بودم . اینکه خدا بهم گفت قبل از اینکه قرآن بخونی بزار تنبیهت کنم بعد برو بخون تابدونی من حواسم هست و فراموشم نکنی . خدا خیلی شرمنده ام . چقدر به من لطف داری . هیچ وقت تنهام نزار مخصوصا وقتی میخوام برم سمت گناه . هیچ وقت تنهام نزار مخصوصا که الان عشقم هم نیست ( رفته مشهد ) و من تنهام . هیچ وقت تنهام نزار چون اصلا تنهایی رو دوست ندارم . هیچ وقت تنهام نزار خدای مهربون و عزیز من خیلی خیلی دوستت دارم خدای بخشنده من . علاقه قلبی بین دو نفر رو عشق میگن. علاقه ای که خیلی بیشتر از دوست داشتنه . ما ممکنه خیلی ها رو دوست داشته باشیم اما عاشقشون نباشیم . عشق کلمه مقدسیه . باید جلوش زانو زد . چه زیباست وقتی کسی قلبش برای یه نفر دیگه می تپه . چه زیباست وقتی کسی همه چیزهای خوب رو برای عشقش می خواد . چه زیباست وقتی کسی قلبش اسیر عشق شد . چه زیباست وقتی کسی تا صبح به خاطر عشقش خواب به چشمش نیاد . و چه زیباست وقتی کسی عاشق میشه . عاشق شدن زیباترین و قشنگترین حس دنیاست . کسی که عاشق میشه دنیا رو زیبا میبینه . خودش رو خوشبخترین انسان روی زمین فرض میکنه . خوش به حال عاشقها و خوش به حال عشقشون . خدا دلم گرفته . خیلی احساس تنهایی می کنم . دلم بدجور شور میزنه . نمی دونم امشب چم شده . خدا توکلم به توست . بهم آرامش بده . می دونی که فقط تو رو دارم . می دونی که یه خدا بیشتر ندارم . می دونی که امید نا امیدها هستی . می دونی که نا امیدی از رحمتت کفره پس نا امیدم نکن . می دونی تنهایی یعنی چی چون همیشه تنهایی . می دونی عشق یعنی چی چون خودت آفریدیش . پس ای خدای مهربون امشب بزار مثل نوزاد آروم بخوابم . بزار فردا روز خوبی در انتظارم باشه . خدا پیشاپیش ازت ممنونم چون می دونم کسی که به درگاهت بیاد دست خالی برش نمی گردونی . شب بخیر خدای من دختر بچه ای عاشق پسری همسن خودش شد . هر جا میرفت باهاش بود . یه روز پسر بچه پرید روی جدول خیابون و شروع کرد به راه رفتن و با دستهاش خودش رو کنترل میکرد. دختربچه هم رفت جدول کنار اون و موازی باهاش راه رفت. دختر خوشحال بود چون کنارعشقش بود و می تونست همراهیش کنه اما خبر نداشت که این دو خط موازی تا روز قیامت به هم نمی رسن . سلام خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم . توی این مدت خیلی سختی کشیدم . همه سختی ها رو می تونم توی یه کلمه توصیف کنم . تنهایی . از صبح تا شب تنهام . البته کنار عشقم هستم . اما عشقم از من دوره . برای همین احساس تنهایی می کنم . کسی نمی تونه درک کنه چقدر دوست دارم کنارش باشم و وجودش رو احساس کنم . کسی نمی تونه درک کنه روزهایی که صبح به خاطر اون بیدار میشی و شبها منتظر شب بخیرش هستی . شب بخیری که گاهی فراموش میشه گفته بشه و باید تا فردا چشم انتظار بمونی . کسی نمی تونه درک کنه تنهایی یعنی چی تا وقتی خودش تنهایی رو درک نکنه . خدا به من صبر بده . گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید بعد از غم عشق بدترین غم دنیا لحظه جداییه. اونم چه جدایی ! لحظه جدایی از کسی که دوستش داری خیلی سخته مخصوصا وقتی ندونی این اتفاق قراره کی بیوفته . میبینی یه وقت تو یه روز معمولی معمولی تو یه روز آفتابی این جدایی اتفاق افتاد بدون هیچ خبری.. چکار میکنی اون وقت؟ من هنوز این لحظه ها رو تجربه نکردم ولی میدونم به زودی تجربه میکنم . خیلی میترسم از اون روز . چطور میشه کسی رو که دوستش داری از قلبت پاک کنی . چطور میشه برای همیشه اون رو فراموش کنی . چطور میشه تموم اون خاطرات خوب تموم اون حرف های زیبا رو از خاطرت پاک کنی . چطور میشه استرس های بی خبری رو فراموش کنی . چطور میشه گریه های شبونه رو از یادت ببری . چطور میشه دلتنگی ها ت رو وا سش از خاطرت ببری. نه نمیشه باور کن نمیشه خیلی سخته . میدونم اون روز فرا میرسه اما نمی خوام بهش فکر کنم . فقط میتونم بگم کاش خدا عشق را نمی آفرید . نمیدانی چه شوری در سرم بود نمیدانی چه شوقی در پرم بود نمیدانی چه بودم آن زمان ها کجا روز جدایی باورم بود ؟ میدونی غم عشق چیه ؟ اصلا مگه میشه تو عشق هم غم باشه ؟ بدترین درد دنیا که میگن درد عاشقیه دروغه . میدونی بدترین درد چیه ؟ غم عشقه. غم عشق یعنی تموم روز به فکر عشقت باشی . غم عشق یعنی انتظار بی پایان . غم عشق یعنی لحظه جدایی . غم عشق یعنی چشم همیشه گریان. غم عشق یعنی یک عمر در حسرت سوختن . غم عشق یعنی خداحافظ برای همیشه . غم عشق یعنی کسی رو دوست داری و بهش نمیرسی . هیچ وقت هیچ زمان . یادت باشه هیچ وقت و هیچ زمانی عاشق نشی . اگه شدی دعا کن غم عشق رو نچشی . چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشق شدن سخته . وقتی عاشق میشی باید آماده باشی که خیلی چیزها رو به تنت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


